تبليغاتX
سیمرغ - دعای نیمه شب
از جنس حرفهای شما
الف- اول دفتر می خوام از اسماعیل داور فر بگم که رفت . مثل خیلی دیگه از هنر پیشه ها که میان و میرن و خاطره و بازی های زیباشون فقط به یادگار می مونه و بس . چند سالیه که نسل طلایی تئاتر و سینمای ما که از دهه ی ۴۰ و ۵۰ آغاز به کار کردن یکی یکی بار سفر رو می بندن و از پیش ما می رن . علی اصغر گرمسیری که سابقه ی کار هنریش به دهه ی ۳۰ می رسید . منوچهر حامدی که ۱۳ سال پیش رفت اما هنوز خیلی از ماها با خاطره ی بازی های زیباش درگیر هستیم . حامدی اگر چه پر کار بود اما دوست داشتی کار می کرد . مهدی فتحی که توی نظام و دانشکده ی افسری به قول خودش نتونست کسی  بشه و به هنرپیشگی رو آورد . خاطره ی بازی زیباش در سریال امام علی در نقش عمرو عاص همیشه در یاد همه می مونه . مظفر سلطانی . نعمت الله گرجی . جمیله شیخی. رقیه چهره آزاد .  لوریک میناسیان و خیلی ها ی دیگه که یکی یکی رفتند . اما هنوز هستند هنرپیشه های دوست داشتنی که با خاطره ی سالها بازیگری اونا  ما هم بزرگ شدیم . استاد عزت الله انتظامی . استاد جمشید مشایخی. داود رشیدی . حمیده خیرآبادی و ... کاش قدرشونو بدونیم . البته این قسمت بهانه ای بود برای یادمان درگذشت مرحوم داورفر که خیلی زیبا و دوست داشتنی بازی می کرد والا من اصلا هنری نویس نیستم.

 

ب - دیروز یک از دوستان دوران دانشگاه بعنوان خدمه ی کاروان رفت حج . خوش به حالش  . باز معرفت داشت و زنگ زد و خداحافظی کرد . ریا نباشه دلم برای یه سفر حج لک زده .

 

ج - دیروز با یکی از دوستان درمورد بهار و زیبایی هاش حرف می زدم . بیچاره این دوستم که کلی از قسطاش عقب افتاده بود گفت " بابا مهدی تو هم خیلی دلت خوشه ها . تو شاعری و احساس داری و باید از بهار حرف بزنی . توی این گرونی با این دولتی که فقط شعار می ده و اصلا کاری نکرده چه دلی برای آدم باقی می مونه که بخواد از بهار و زیبایی هاش حرف بزنه " می خواستم بگم بابا خود من ماهی ۳۱۵ هزار تومن قسط می دم و تازه قراره ۱۱۱ هزار تومن دیگه هم بهش اضافه بشه اما بی خیال شدم .

 

د - هر جور که فکرشو می کنم می بینم راهی تا ۴۰ سالگی برای من نمونده . من ۱۰ سا ل وقت دارم تا خودمو کامل کنم . خیلی از ماها یادمون رفته که ۴۰ سالگی سن پختگی آدماست . ناصر خسرو توی همین سن و سال متحول شد . پیامبر اسلام (ص) توی همین سن بود که به پیامبری رسیدن و خیلی موارد و مثالهای دیگه . خیلی وقتها  توی خلوت و تنهاییم به کارایی که کردم و می کنم فکر می کنم . اینکه آیا مسلمون هستم یا فقط اداشو در می ارم . اینکه چرا خیلی موارد با اسم احترام گذاشتن در مقابل حرمت شکنی فلان شخص سکوت می کنم و کوتاه میام . به این فکر می کنم که اصلا کاری که من انجام می دم درسته یه نه . خودم خیلی به آینده فکر می کنم . اینکه خواسته هام و آرزوهایی که دارم براشون تلاش می کنم درست می شن یا نه ؟

 

ه - این پست تقدیم می شه به احسان سروری که الآن توی مدینه نایب الزیاره ی همه ی ماست . و این شعر تقدیم می شه به شما .

 

 

سر مرا ببرید سربه زیر خواهم ماند

به پای عشق شما ناگزیر خواهم ماند

اگر بپذیرید لحظه ای دمی ما را

برای خلوت دل دلپذیر خواهم ماند

دلم به وسعت دریا شده است خانه ی غم

اسیر غربتم امشب اسیر خواهم ماند

کبوتر حرمم من پناهگاه منی

گدای خانگی ام من حقیر خواهم ماند

هوای وصال تو می پرورم درسر

اگر دری نگشایی حقیر خواهم ماند

به ناله های دلم اگر جواب خوش ندهی

دعای نیمه شبی در ضمیر خواهم ماند .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:47  توسط مهدی عسکری فرسنگی  |