همیشه از انتظار می گیم و از غم دوری اما معلوم نیست این انتظار کی به سر می رسه . غروب های جمعه فقط " جمکران " صفای دیگه ای داره . صفایی که هر کسی رو جذب خودش می کنه . دلم برای رفتن به جمکران تنگ شده . دلم برای رفتن کنار گنبد باصفاش تنگ شده ...
الف - پست قبلی برای بعضی از دوستان سوء تفاهماتی رو به همراه داشت . بعضی فکر کردند دارم داستان نقل می کنم . بعضی ها گقتن وبلاگ " تو " جای این حرفا نیست و بعضی ها هم یه جورایی با من هم نوایی کردند . توی این قسمت آخری بعضی ها از من دفاع کردن و بعضی ها هم از اون خانم و اینکه جبر زمونه است . من هم قبول دارم که نباید اینجور باشه اما باید مساله رو به عنوان یکی از واقعیتهای زندگی امروز قبول کنیم . یکی از واقعیتهای دردناکی که توی کشور اسلامی ما هنوز وجود داره و متاسفانه شاید روز به روز هم ... بگذریم .
ب - امتحانات خیلی از دوستان هم تموم شد و خوشبختانه دوستانی که منتظر اومدنشون بودم آپ کردن . خسته نباشید . امیدوارم نمرات خوبی هم دست و پا کرده باشید .
ج - دیشب شب آرزوها بود . " لیلت الرقائب " مطمئنم همه به یادتون بوده این شب رو . اگر ریا نباشه حرم امام رضا خیلی صفا داشت . برای خیلی از شما دعا کردم . برای اونی که از آسمون می باره . برای اونی که اهل اصفهانه و شیرین زبونه و یه مدت برای امتحاناتش نبود. برای اونی که مریضه و باید تا آخر عمرش از یه داروی خاص استفاده کنه اما انسان قوی و محکمیه و من خیلی دوسش دارم و چند روز دیگه هم تولدشه . برای اونی که اخلاقش یک ساله که عوض شده و تا منو می بینه تمام تلاششو می کنه تا متلک بگه و تیکه بارم کنه تا شاید دلش خنک بشه و البته منکر همه این مسائله اما من هنوز هم به عنوان یه دوست خوب قبولش دارم. برای اونی که خیلی پدرش رو دوست داشت اما حدود ۲ سال پیش از دنیا رفت و من خیلی براش احترام قائلم و تلاشش رو تحسین می کنم . برای اونی که تازه از حج عمره با آقاشون تشریف آوردن و خیلی هم با صفاست. برای اونی که برای کار خبر همیشه به ما و مجموعه کاری ما لطف داره و البته ساعر قهاری هم هست. برای اونی که چند روز قبل ناخواسته از توی پیوندهاش حذف شدم و یه خورده ناراحت شدم اما متواضعانه شماره منو گیر آورد و به من توضیح داد و منو شرمنده کرده . برای اونی که ۲ روز دیگه دست خانمش رو می گیره و می ره سر خونه و زندگیش و باید برای خوشبختیش دعا کنیم .برای اونی که همیشه عاشق داستانهای کوتاه وبلاگش هستم اما دیر آپ می کنه . برای اونی که توی کار روابط عمومیه و خیلی هم دوست داشتنی و محبوبه منه . برای اونی که از مشهد برید و رفت تهران و امیدوارم موفق باشه . برای اونی که داره فوق لیسانس می خونه و همتش بلنده و البته مطمئنم این پست رو نمی خونه . برای داداش علی رضا که خیلی نگران حرف نزدن امیر عباسه . برای مامان که خیلی دوسش دارم و امیدوارم روزی برسه که به من افتخار کنه . برای بابا که شرمنده تمام زندگیش هستم . برای خواهر و برادرام محمد نرگس زهرا و نجمه . و برای خیلی افراد و خیلی چیزای دیگه که از قلم افتادن اما از دل من نمی افتن .
د - تابستون گرمی داریم . لااقل توی مشهد که اینطوره . دلم برای یه مسافرت لک زده اما نمی دونم چرا نمی شه . هر کی هر جا می ره امیدوارم بهش خوش بگذره .
و باز هم یکی دیگه از شعرای خودم .
به پابوست رسیدم رفته بودی
به پایان غزل پیوسته بودی
فقط بغضت برایم یادگاریست
صدایی مبهم و آهسته بودی
تو رفتی و کسی از ما نپرسید
چرا دروازه ها را بسته بودی ؟
ندانستم که با مهرت بهارا
زمستان را چرا دلبسته بودی
نگاه آخرت بر ما عیان کرد
از این نامردمی ها خسته بودی.
ب - این ماجرا واقعیه ( بابت نوشتن این مطلب اول از همه عذر می خوام اما فکرمی کنم لازمه )
چند روز قبل داشتم از محل کارم بر می گشتم . معمولا توی مسیرراه برگشت مسافر سوار نمی کنم . اما اون روز یک خانم خیلی اصرار کرد و گفت : " آقا تو رو خدا نگهدارتورو خدا ... " ترمز زدم خانم سوار شد و من گفتم خانم من مسیرم میدون شهداست . نهایتا تا اونجا میرم . و اونم قبول کرد . نزدیک میدون شهدا که رسیدیم گفت : " آقا مسیر بعدیتون کجاست ؟ " گفتم می رم به طرف عدل خمینی . گفت : " آقا منم باخودت ببر " ! ؟ خیلی تعجب کردم اول متوجه منظورش نشدم . عذرخواهی کردم و گفتم : " متوجه منظورتون نمیشم " گفت : " خودتو به اون راه نزن خیلی هم خوب فهمیدی چی دارم می گم . نترس قیمتم بالا نیست باهم کنار میایم . معلومه تازه کاری ... "
بگذریم از اینکه با چه مخمصه ای از آبروریزی جلوگیری کردم و برای پیاده کردنش کلی آدم بی کار جمع شد و با حرف های دروغی که اون خانم زد من از یک جوون بیکار که خلاف از سر و روش می ریخت یه مقدار کتک هم خوردم . سوار ماشینم شدم و حرکت کردم به طرف خونه هنوز مقداری نرفته بودم که یه ماشین گشت جلوم ترمز زد همون شازده آقا گفت : " جناب سروان خود بی ...شه " و من توقف کردم و گفتم" : حرف دهنتو بفهم بی شعور ." سروان گشت اومد پایین و به من گفت : " مزاحم ناموس مردم می شی ؟ بی ... ؟ " نمی دونستم باید چه کار کنم . یادحرفهای بابا افتادم که می گفت : بابا جان حتی توی روز هم مسافر سوار نکن و مستقیم بیا خونه ." شروع کردم به توضیح مساله که جناب سروان اصل قضیه اینه و اونی که به شما گفتن اصلا صحت نداره . اما توی بدمخمصه ای گیر کرده بودم و جناب سروان باورش نمی شد . حقیقتا نزدیک بود اشکم در بیاد . از ترس خودم نبود . از ترس آبروم بود و اینکه آش نخورده و دهن سوخته شده بودم . هر چند که هر چی می گفتم مامان حرفامو باور می کرد و این به این دلیل بود که من از ۸ سالگی تا حالا به مامان دروغ نگفته بودم . اما بابا رو چه کار می کردم ؟
استواری که نزدیک ماشین بود اومد جلو و هلم داد به طرف ماشین . باخودم گفتم دیگه کار تموم شد و آبروم رفت .
نمی دونم خدا از کجا رسوندش . یک آقایی اومد با حدود سن ۴۰ تا ۴۳ سال سن . رو کرد به جناب سروان و گفت : " جناب سروان شما دیگه چرا ؟ اول طرفتو بشناس بعد قضاوت کن . بعد این بیچاره رو با خودت بر . من این زنو می شناسم . کارش همینه . جلوی افرادی که به نظر آبرو دار میان رو با التماس می گیره و بعد هم تیغشون می زنه . اگر هم طرف نم پس نده بی آبروش می کنه . برین بگردین پروندشو پیدا می کنین . بعدهم کارت شناسایشو نشون داد . جناب سروان عرض ادبی کرد و گفت چشم حاج آقا حتما حتما . " و حاج آقا هم رفت .
نگاهی کردم به داخل الگانس. لبخند تلخی به اون زن زدم که داشت باگریه کردن آخرین تلاششو برای رهایی انجام می داد. اما من رهاشده بودم . از رهایی خودم خوشحال بودم و از وضعیت اون زن و روزگارش خیلی ناراحت .
سوار ماشین شدم و رفتم به طرف خونه وقتی رسیدم مامان گفت " مهدی این خون چیه که گوشه ی لبته ؟ " دست پاچه شدم و گفتم : " هیچی مامان جان سرم خورد به گوشه در ماشین و این اولین دروغی بود که توی ۲۲ سال اخیر به مامان گفتم اما از ماجرای اون زن خیلی بیشتر ناراحت بودم تا دروغی که گفته بودم .
ج - و باز هم یک شعر دیگه از شعرای خودم
گلپری چهره نازتان زیباست
رقص با صدای سازتان زیباست
از میان رازهای عالم عشق
چشم پر رمز و رازتان زیباست
ای گلستان گل تو خار دلی
در نشیبها فرازتان زیباست
من شکارم برای صید دلم
غمزه های کارسازتان زیباست
در طلب به اشتیاق نیاز
عشوه های بی نیازتان زیباست
خوب زیبا خدای خوبی ها
ذکر و گریه و نمازتان زیباست.