افسوس برای خیلی چیزها ...
بی رنگ تر از آب زلالیم و عیانیم
در عشق برازنده و رسوای زمانیم
معشوق اگر پس بزند دست و دلی را
آواره ی صحرا و بیابان جهانیم
در کوی محبت دل ما هرزه گدایست
ما وارث احساس پر از عشق نهانیم
یا عشق نمی داند و ما را نپسندید
یا ما گل بی جاذبه ی فصل خزانیم
دلتنگ تر از غنچه ی سرخیم که تنهاست
ما مدعی خاطره ی خسته دلانیم .
این شعر رو تقدیم می کنم به همه ی خوبانی که اگر چه با چشم سر ندیدمشون اما مجال تکنولوژی و اینترنت برای من و اونا عرصه ای رو فراهم کرده که بدون دغدغه به درد دلهای همدیگه گوش بدیم و برای روزگاران خوش دعا کنیم .
تشنه ی عشقم مرا مست سرابم کرده اند
در خیال عشق تو انگار خوابم کرده اند
درد و رنجی نیست جز هجران و هجران پیشگی
بس که در عشق تو می سوزم کبابم کرده اند
از جنون عشق تو مهر خموشی بسته ام
بی دلیل امشب مرا عاقل حسابم کرده اند
شمع بودم لیکن از عشق شما پروانه ام
غوره بودم نابی از جام شرابم کرده اند
بیت بیت شعر من تقدیم چشمان شما
عاشقان با این غزل شاعر خطابم کرده اند .