تبليغاتX
سیمرغ
از جنس حرفهای شما
 

افسوس برای خیلی چیزها ...

 

بی رنگ تر از آب زلالیم و عیانیم

در عشق برازنده و رسوای زمانیم

معشوق اگر پس بزند دست و دلی را

آواره ی صحرا و بیابان جهانیم

در کوی محبت دل ما هرزه گدایست

ما وارث احساس پر از عشق نهانیم

یا عشق نمی داند و ما را نپسندید

یا ما گل بی جاذبه ی فصل خزانیم

دلتنگ تر از غنچه ی سرخیم که تنهاست

ما مدعی خاطره ی خسته دلانیم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 20:34  توسط مهدی عسکری فرسنگی  | 

این روزها و شب ها که من و سکوت خیلی با هم عجین شدیم نمی دونم چی باید بگم وقتی حضرت عشق - پروردگار عالم و آدم - منو تنها نگذاشته و توی فصل تنهایی هم به داد دل من رسیده . خدا هیچ وقت من و ما رو تنها نمی زاره . من اینو بارها و بارها به چشم خودم دیدم . بعد از خدا خوبانی هستند که منو هیچ وقت تنها نمی زارن مادر . پدر و خانواده جای خودشونو دارن اما یه وقتایی بعد از خدا دلت می خواد با یکی دیگه هم درد دل کنی . یکی از جنس زمین . از حس آدمیزاد و تارو پود  بودن و بودن و بودن ...

 این شعر رو تقدیم می کنم به همه ی خوبانی که اگر چه با چشم سر ندیدمشون اما مجال تکنولوژی و اینترنت برای من و اونا عرصه ای رو فراهم کرده که بدون دغدغه به درد دلهای همدیگه گوش بدیم و برای روزگاران خوش دعا کنیم .

 

تشنه ی عشقم مرا مست سرابم کرده اند

در خیال عشق تو انگار خوابم کرده اند

درد و رنجی نیست جز هجران و هجران پیشگی

بس که در عشق تو می سوزم کبابم کرده اند

از جنون عشق تو مهر خموشی بسته ام

بی دلیل امشب مرا عاقل حسابم کرده اند

شمع بودم لیکن از عشق شما پروانه ام

غوره بودم نابی از جام شرابم کرده اند

بیت بیت شعر من تقدیم چشمان شما

عاشقان با این غزل شاعر خطابم کرده اند .

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 19:51  توسط مهدی عسکری فرسنگی  |