باز هم سجاده ام بوی تو پیدا کرده است
وه ! نمی دانی خیالت باز غوغا کرده است
نام زیبایت ز لبهایم نمی افتد دمی
ذکر های آخرم را ناب و زیبا کرده است
یا نمی دانی چه کردی یا که در خوابی ٬ دلت
بی سروپایی چو من را خوب آقا کرده است
باغبانا باغهایت پر ثمر ٬ این بی نوا
از تمام میوه هایت دل تمنا کرده است
در کلاس عشق این زیباترین جادوی عشق
گل حدیث مهربانی را تماشا کرده است
مرد بودم من ولیکن یاد موجودی چو زن
ذهن این شاعرترین را باز اغوا کرده است.
دوباره سلام به همه ی دوستان عزیز و مهربونم.ممنونم که اینقدر منو مورد لطف قرار دادین و خوشحالم کردین.راستش برای آپ کردن مجدد یه مقدار با اشکال مواجه شده بودم که خوشبختانه برطرف شد.
برای آپ جدید یکی دیگه از شعرامو تقدیو می کنم به همه ی شما عزیزان، شعری که خودم خیلی دوسش دارم.
هزاران آیت الکرسی به زیبایی چشمانت
و من محتاج یک بوسم ز دارایی چشمانت
زمین همواره می گردد به دور شمس چشمانت
چه قدرتمند و پر شور است دلآسایی چشمانت
عسل داری شکر داری به چشمانت چه کم داری؟
که من صد بوسه می گیرم ز لالایی چشمانت
خرامیدن به چشم تو دلی دیوانه می خواهد
تفرَجگاه عاشقها مصفَایی چشمانت
نگاهم می کنی زیبا بلاگردان چشمانت
مرا آواره می سازد خوش آوایی چشمانت.
امیدوارم سالی پر از روز های خوب و خوش داشته باشین . اولین شعرمو که تو ی وبلاگ می زارم از کتاب "تاولهای هجران" براتون انتخاب کردم.این کتابو تابستون ۸۵ منتشر کردم.

تو را من با زبان بی زبانی دوست می دارم
و شاید مثل یک دلدار جانی دوست می دارم
نگاهم کن نگاهت را که در من خانه دارد
برای لحظه های همزبانی دوست می دارم
وجودت را وجود بی وجودم سخت محتاج است
و همسان خدایی آسمانی دوست می دارم
تو را در خلوتی پنهان تر از آواز باران
به دور از چشم نااهلان نهانی دوست می دارم
تو را ای یوسف پنهان ز سالی سخت طولانی
برای انتظاری جاودانی دوست می دارم.